شيخ ذبيح الله محلاتى
120
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
و از جمله چيزهائى كه فطن و دانشمند و زيرك هوشيار باندوه و قصه پنهانى اين خانواده سلام اللّه عليهم مىتواند استدلال نمايد و مىداند كه در قلوب اين حضرات چه اندازه حزن و اندوه وجود دارد روايتى است كه حضرت صادق عليه السّلام بسكونى فرمودند هنگامى كه خداوند دخترى به او مرحمت كرده بود آن حضرت فرمودند اى سكونى نام دختر خود را چه گذاردهاى عرض كرد نام او را فاطمه گذاردهام حضرت صادق عليه السّلام فرمودند آه آه پس از آن دست بر پيشانى مبارك نهاد و اندكى در فكر فرورفت و بعد از لحظهاى فرمود اكنون كه نام فرزند ترا فاطمة نهادى او را اذيت مكن و او را دشنام مده . و نيز از كتاب سليم بن قيس روايت مىكند كه چون عمر بر اريكه خلافت نشست همه عمال خود را غرامت گرفت مگر قنفذ را سليم مىگويد من در مسجد رسول خدا وارد شدم در حلقهاي كه در آن حلقه همه بنى هاشم بودند مگر سلمان و ابو ذر و المقداد و محمد بن ابى بكر و عمر بن ابى سلمة و قيس بن سعد بن عبادة أين وقت عباس بن عبد المطلب از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام سؤال كرد كه جهت چيست عمر چون خليفه شد همهء عمال را غرامت كرد و نصف آنچه را كه داشتهاند مأخوذ داشت مگر قنفذ را امير المؤمنين نگاهى به اطراف خود كرد و سيلاب اشك از ديدهاى حقبينش برخسار روشنتر از ماهش جاري گرديد و فرمود عمر قنفذ را غرامت نكرد به جهت خدمتى كه بعمر كرد هنگام هجوم مردم به خانه فاطمه و شكرانه آن تازيانه كه به بازوى فاطمه زد كه تا هنگام رحلت اثرش به بازوى او چون بازوبند ظاهر بود ازاينجهت از قنفذ غرامت نگرفت . و در عاشر بحار در احتجاج امام حسن عليه السّلام در مجلس معاويه آن حضرت با مغيرة بن شعبه مىفرمايد . ( و اما انت يا مغيرة فانك للّه عدو و لكتابه نابذو لنبيه مكذب الى ان قال له و انت ضربت بنت رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلّم حتى ادميتها و القت ما في بطنها استذلالا منك لرسول اللّه و مخالفة منك لامره و انتهاكا لحرمته و قد قال لها رسول اللّه أنت سيدة نساء اهل الجنة و اللّه مصيرك الى النار الحديث ) .